شمارهٔ ۲۶۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
صبا از کشور آن پاکدامان دیر میآید
ز یوسف بوی پیراهن به کنعان دیر میآید
سواری تند در جولان و شوری نیست در میدان
چرا آن شهسوار افکن به میدان دیر میآید
مگر از سیل اشگم پای قاصد در گلست آنجا
که سخت این بار از آن راه بیابان دیر میآید
همانا باد هم خوش کرده منزلگاه جانان را
که بر بالین این بیمار گریان دیر میآید
تو را انگشت همدم کافت جان تو زود آمد
مرا این میکشد کان آفت جان دیر میآید
برای میهمانی میکنم دل را کباب اما
دلم بسیار میسوزد که مهمان دیر میآید
تو داری محتشم ز آشوب دوران کلفتی منهم
دلی پر غصه کان آشوب دوران دیر میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به انتظار و شدت احساساتش اشاره میکند. او از صبا (نسیم) میگوید که دیر آمد و بوی پیراهن یوسف که به کنعان میرسد را حس میکند. همچنین از سواری تند سخن میگوید که به میدان نمیرسد و دلیل آن را اشکهای خود میداند. شاعر احساس سرگردانی و ناراحتی میکند، زیرا مدام در انتظار کسی است که دیر میآید. او به نوعی تنگنفس بودن و غم درونی خود اشاره میکند و بیان میکند که با وجود میل به مهمانی و شادی، دلش به شدت میسوزد و غمهای دوران را حس میکند. به طور کلی، این شعر نالهای از دل تنگی و انتظار است.