نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید

نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد می‌آید

من پا بسته روز وعده‌ات آن مضطرب صیدم

که خود را می‌کشم در قید تا صیاد می‌آید

اگر دیگر مخاطب نیستم پیشش چرا قاصد

جواب نامه‌ام می‌آرد و ناشاد می‌آید

به خون ریز من مسکین چو فرمان داده‌ای باری

وصیت میکن از من گوش تا جلاد می‌آید

بتان را هست جانب داری پنهان که خسرو را

به آن غالب حریفی رشک بر فرهاد می‌آید

دلیل اتحاد این بس که خون میرانداز مجنون

به دست لیلی آن نیشی که از فساد می‌آید

دل خامش زبانم کرده فرقت نامه‌ای انشا

که هرگه می‌نویسم خامه در فریاد می‌آید

ببین ای پند گوآه من و بر مجمع دیگر

چراغ خویش روشن کن که اینجا باد می‌آید

چنان می‌آید از دل آه سرد محتشم سوزان

که پنداری ز راه کوره حداد می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس بی‌پناهی و اضطراب شخصی است که خود را در قید و بند می‌بیند و به صیاد (نماد مرگ) نزدیک می‌شود. شاعر به یاد می‌آورد که چگونه زندگی‌اش در انتظار پایان است و با وجود تلاش برای فرار، به سادگی در دام می‌افتد. او به ارتباطاتی که در زندگی‌اش داشته و پاسخ‌های ناامیدکننده‌ای که دریافت کرده، اشاره می‌کند. در نهایت، روحیه شاعر به شدت تحت تأثیر غم و جدایی قرار دارد و از خود می‌پرسد که چگونه می‌تواند از این وضعیت رهایی یابد. شعر به گونه‌ای احساس تنهایی و ناامیدی را به تصویر می‌کشد و دعوت به روشنایی و امیدی می‌کند که شاید بتواند در این تاریکی به او کمک کند.