نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید

آب و آتش بهم آمیختنش را نگرید

دامن افشاندن و برخاستنش را بینید

ساغر افکندن و می ریختنش را نگرید

همچو طفلی که دهد بازی مرغان حریص

دام به نهادن و بگریختنش را نگرید

گرچه می‌گویم و غیرت به دهان می‌زندم

کوه سیم از کمر آویختنش را نگرید

جان دیوانهٔ من می‌رود اینک بیرون

از بدن رابطه به گسیختنش را نگرید

محتشم اشک ز چشم آه ز دل کرده رها

فتنه از بحر و بر انگیختنش را نگرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و جلوه‌های مختلف آن اشاره می‌کند و تجلیات عاطفی و آرزوهای خود را بیان می‌کند. او با تشبیهاتی، لحظات مختلف و حرکات زیبای گل‌ها و رفت و آمد آب و آتش را توصیف می‌کند. همچنین به احساسات درون خود اشاره دارد و از دردی که از جدایی و گسست رابطه به او دست می‌دهد، صحبت می‌کند. شاعر در نهایت، به حالتی دیوانه‌وار و پر از اشک و آه می‌رسد که نشان‌دهنده عمق عواطف و رنج‌هایش است.