شمارهٔ ۲۹۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
داد سبک دستی دهم در سر فشانی ای پسر
رسم وفا بنیاد کن آوارهای را یاد کن
درماندهای را شاد کن تا در نمانی ای پسر
بر خاکساران بیخبر مستانه بر رخش جفا
در شاه راه دلبری خوش میدوانی ای پسر
حسنت همی گوید که هان خوش جهانی را به کس
هیچت نمیگوید که هی نی جوانی ای پسر
با صد شکایت پیش تو چون آیم اندر یک سخن
بندی زبانم گویا جادو زبانی ای پسر
دیشب سبکدستی تو را میداد گستاخانه می
کامروز از آن لایعقلی بر سر گرانی ای پسر
دیوان شعر محتشم پر آتش است از حرف جور
غافل مشو از سوز او روزی بخوانی ای پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و زیبایی میپردازد و از یک پسر میخواهد که در دلبری و وفا ثابت قدم باشد. شاعر به او یادآوری میکند که باید به یاد نیازمندان و درماندگان باشد و آنها را شاد کند. همچنین به او هشدار میدهد که زیباییاش روزی از بین خواهد رفت و نباید جوانیاش را بیهوده صرف کند. علاوه بر این، شاعر به دلخوشیها و دغدغههای خود اشاره کرده و میگوید که در دلش نارضایتیهایی وجود دارد، اما به نظر میرسد که جوانی نباید بر سر آن نارضایتیها بماند. شعر به نوعی از نگرانی دربارهی گذر زمان و از دست دادن فرصتها نیز سخن میگوید.