شمارهٔ ۲۹۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دور از تو خاک ره ز جنون میکنم به سر
بنگر که در فراق تو چون میکنم به سر
بر خاک درگه تو به سر میکند رقیب
من خاک در زبخت نگون میکنم به سر
سرلشگر جنونم و در دشت گمرهی
بر رغم عقل راهنمون میکنم به سر
افسانهات شبی که نمیآیدم به گوش
آن شب به صد هزار فسون میکنم به سر
ز آتش تو بر کنار چه دانی که من چسان
با شعلههای سوز درون میکنم به سر
بر سر درین بهار تو گل زن که من ز هجر
با خار داغ جنون میکنم به سر
ازبس که خون گریسته دور از تو محتشم
من در کنار دجله خون میکنم به سر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوری معشوق به شدت دچار جنون و فراق است. او با احساساتی عمیق و دردناک از شرایط خود سخن میگوید و میگوید که حتی در خاک درگاه معشوق نیز غم را تجربه میکند. عشق او همچون رهبری در بیابانی پر از سردرگمی و جنون است. شاعر اشاره میکند که در شبهایی که معشوق در کنار او نیست، به افسانهها و خیالات پناه میبرد و از آتش عشق رنج میبرد. او همچنین از زخمی که بر دلش نشسته و اشکهایی که ریخته میگوید، و در انتها تصویر عاطفی خود را با خون در کنار دجله کامل میکند، نمادی از درد و رنجی که او از عشق دور از دسترس خود متحمل میشود.