شمارهٔ ۳۰۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
با آن که قایم است ز من میبرد به زور
کارم درین بساط به شاهی فتاده است
کز اسب کین پیاده نمیگردد از غرور
چندم به بزم خود نگذاری چه میشود
گر بر بساط شاه کند به یدقی عبور
نزدیک شد فرارم ازین عرصه کز قیاس
در بازی تو ماتی خود دیدهام ز دور
نقد درست جان بنه ای دل به داد عشق
کان نقد در قلیل و کثیر است بیکسور
زان انقلاب کن حذر اندر بساط عشق
کانجا گریز شاه ز بیدق شود ضرور
میرم برای آن که ز چشم مشعبدش
شطرنج غائبانه توان باخت در حضور
بیش از محل پیاده به فرزین شود به دل
چون عشق را کمال برون آرد از قصور
تا محتشم بر اسب فصاحت نهاد زین
افکند در بساط سوار و پیاده شور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بازی شطرنج به عنوان نمادی از عشق و روابط انسانی پرداخته است. او میگوید که در این بازی، با وجود اینکه از نظر قدرت و موقعیت در بنبست قرار دارد، اما از عشق و زیباییهای آن دست نمیکشد. شخصیتها و حرکات در شطرنج نمایانگر چالشها و تلاشهای درونی او هستند. همچنین، شاعر به ضرورت احتیاط در عشق و روابط اشاره میکند و به این نکته توجه دارد که عشق میتواند به اوجهای زیبایی برسد، اگر چه گاهی سختیها و دردها نیز در این مسیر وجود دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به شور و شوق ناشی از عشق، به پیروزی در نبرد زندگی تأکید میکند.