شمارهٔ ۳۰۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
واندر صف سگان تو میداردم هنوز
با آن که برده ترک توام حدت از سرشک
الماس ریزه از مژه میباردم هنوز
زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار
درسینه تخم مهر تو میکاردم هنوز
آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش
جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز
غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز
آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از عشق عمیق و پایدار خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود مشکلات و رنجها، هنوز هم در عشق به او پایبند است و عشق را به هر قیمتی حفظ خواهد کرد. شاعر به ارتباطی عمیق و غیرقابل تغییر اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها نیز عشق او به معشوق پابرجا خواهد ماند و هیچگاه به بیگانگی تبدیل نخواهد شد.