نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر

از زبان ما دعا می‌بارد از دست تو زر

شوره‌زار وقت ما و کشتزار عمر تو

تا ابد خواهند بود از باغ جنت تازه تر

کو بیان خسرو و طی لسان و عمر نوح

کاید این الکن زبان از عهدهٔ شکرت بدر

روزگاری بودم از ناقابلان لطف تو

منت ایزد را که زود آن روزگار آمد به سر

شهریارا گر ز دست اقتدارت تا به حشر

بر سرم تیغ و تبر بارد و گر در و گوهر

سر مبادم گر سر موئی ز نفع و ضر آن

در کتاب دعوتم حرفش شود زیر و زبر

تا جهان باشد تو باشی کامکار و کامران

تا فلک گردد تو گردی نامدار و نامور

در پناهت تا قیامت زینت عالم دهند

با علیخان میرزا آن عالم آرای دگر

در ثنایت محتشم توفیق یابد گر بود

یک دو روزی دیگرش باقی ز عمر مختصر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید و ستایش از معشوق و قدرت او پرداخته است. شاعر احساس شکرگزاری می‌کند و برکات و لطف‌های او را یادآوری می‌کند. از زیبایی‌های زندگی و لذت‌های آن سخن می‌گوید و از خداوند می‌خواهد که همیشه برکت و خوشبختی را برای او و دیگران فراهم کند. همچنین، شاعر به فراز و نشیب‌های زندگی اشاره کرده و ابراز امیدواری می‌کند که تا همیشه در سایه حمایت معشوق بماند و نامش بزرگ و نامدار شود. در انتها، اشاره‌ای به دقت و زحمت‌هایی که برای نوشتن این اشعار داشته، می‌شود و آرزو می‌کند که توفیق و خیر در ثنای معشوقش نصیب او گردد.