شمارهٔ ۳۰۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
گوشهٔ چشم تو دنباله کش لشگر ناز
ما به جان ناز کشیم از تو اگر هم روزی
خط اجازت ده حسنت شود ازکشور ناز
نام جلاد بران غمزه منه کاندر قتل
کار جلاد نباشد زدن خنجر ناز
دیده هرچند که گستاخ بود چون بیند
تکیهٔ نخل گران بار تو بر بستر ناز
بردرت منتظرند اهل هوس وای اگر
در رغبت بگشائی و ببندی در ناز
سر آن نرگس پرحوصله گردم که ز من
صد نگه بیند و یک ره نگرد از سر ناز
محتشم را شود آن روز سیه دفتر عمر
که بشوئی تو ز بسیاری خط دفتر ناز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ناز و غمزههای محبوب میپردازد. شاعر از جذابیتهای چشمان معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که ناز او مردم را به خود جذب میکند. او در حسرت آن است که معشوق به او توجه کند و از ناز و زیباییاش امتیازی به او بدهد. همچنین، شاعر از خطرات عشق و غمهای ناشی از آن صحبت میکند و به نوعی نشان میدهد که زیبایی معشوق، هم شگفتانگیز و هم خطرناک است. شاعری همچون محتشم که به عشق و زیبایی مینگرد، در پایان به ناامیدی و سرنوشت شوم اشاره میکند.