نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دور یاسمنت سبزه سر نکرده هنوز

بنفشه از سمنت سربدر نکرده هنوز

به گرد ماه عذارت نگشته هالهٔ زلف

خطت احاطه دور قمر نکرده هنوز

چه جای خط که نسیمی از آن خجسته بهار

به گلستان جمالت گذر نکرده هنوز

گرفته‌ای همهٔ عالم به حسن عالم گیر

اگرچه لشگر خط تو سر نکرده هنوز

غم نمی‌خوری و میبری گمان که فلک

مرا ز مهر تو بی‌خواب و خور نکرده هنوز

چو شمع گرم ملاقات مردمی و صبا

ز آه سرد منت باخبر نکرده هنوز

نصیحتت که به صد گونه کرده‌ام پیداست

که در دلت یکی از صد اثر نکرده هنوز

ولی با این همه مجنون دل رمیدهٔ تو

خیال طرفه غزال دگر نکرده هنوز

ز چشم اگرچه فکندی فتاده خود را

ز الفتات تو قطع نظر نکرده هنوز

عجب که این غزل امشب به سمع یار رسد

که هست تازه و مطرب ز بر نکرده هنوز

ز محتشم مکن ای گل تو نیز قطع نظر

که جای غیر تو در چشم تر نکرده هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و معصومیت معشوق پرداخته و به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی او هنوز به بلوغ و کمال نرسیده است. او از دوری و غیبت معشوق غمگین است و احساس می‌کند که حتی نسیم بهاری هم نتوانسته است به گلستان زیبایی او نزدیک شود. شاعر به معشوق پیشنهاد می‌کند که نگران نباشد، چرا که عشق او همچنان در دل او زنده است و او هنوز در جستجوی معشوق خود است. همچنین، به تاثیرات عشق و زیبایی‌های او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی معشوق چنان دل‌ربا است که به همه چیز مسلط شده، اما همچنان به تنهایی خود ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر به عشقش پافشاری می‌کند و به معشوق توصیه می‌کند که به زیبایی خود ادامه دهد و از دیگران دوری کند.