نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز

انجام دور حسن تو آغاز رستخیز

جولانی تو راست که جولان ز لعب تو

صد رستخیز خاسته از هر نشست و خیز

هر روز می‌کند ز ره دعوی آفتاب

کشتی حسن با تو قدر لیک در گریز

داده خواص نافه به ناف زمین هوا

هرگه به جنبش آمده آن زلف مشگبیز

دانی که چیست دوستی و کوشش وصال

با جان خود خصومت و با بخت خود ستیز

تلخی صبر گفت ولی کرد آشکار

عذری ز پی بجنبش لبهای شهد ریز

هرچند آتشش بود افسرده محتشم

او تیز می‌کند به نگه‌های تیز تیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت خاصی می‌پردازد که معشوق به همراه دارد. شاعر به بیان قدرت فتنه و تاثیری که عشق و زیبایی معشوق بر دل و روح انسان می‌گذارد، می‌پردازد. هر روز معشوق به گونه‌ای خود را معرفی می‌کند که انسان را به وجد می‌آورد و با زلف مشکی‌اش دل‌ها را به جنبش درمی‌آورد. همچنین، شاعر به چالش‌ها و تلخی‌های عشق و صبر در مسیر دستیابی به وصال اشاره می‌کند و در نهایت، به قدرت و شدت عشق و زیبایی معشوق، حتی در زمان‌هایی که به نظر می‌رسد خاموش شده، اشاره می‌کند.