شمارهٔ ۳۲۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
خانهٔ قصاب مردم کش از آن کافر بپرس
با حریفان حرف آن مه بر زبان آور به رمز
از نظر بازان ره آن قصر و آن منظر بپرس
در هوایش تیز رو چون کوکب سیاره شود
وز هواداران آن سرو بلند اختر بپرس
جان سوی او رفته زان محبوب جانبازش طلب
دل بر او مانده احوالش از آن دلبر بپرس
بعد پرسش ای صبا با او بگو ای بیوفا
از وفا یک ره تو هم زان بیدل ابتر بپرس
عاشق قصاب را خون خود اندر گردن است
با تو گفتم محتشم گر نیستت باور بپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک پری (نماد عشق یا زیبایی) اشاره میکند و از بی وفایی و دشواریهای عشق سخن میگوید. او از دلبستگیاش به این پری صحبت میکند و از دیگران میخواهد که درباره احوال او بپرسند. شاعر همچنین احساسات عمیق خود را بیان میکند و میگوید که عاشق بودن گاهی با درد و رنج همراه است. در نهایت، او به بیوفایی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که درباره وفا و مشکلات عشق بیشتر بدانند.