نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص

تو غلط مهر به غمخواری اغیار حریص

باغ حسن تو نم از خون جگر می‌طلبد

گریه زاریست مرا دیدهٔ خونبار حریص

ز آب و آیینه بجو صورت این سر که چراست

به تماشای جمالت در و دیوار حریص

مرض عشق من آن مایهٔ بدنامیها

کرده او را به هلاک دل بیمار حریص

خنده فرمای لب حسن که آن زاری ماست

یار را کرده به آزار دل زار حریص

زود جانها به بهای دهنش رفته که بود

جنس نایاب و محل تنگ و خریدار حریص

میتوان باخت ز بسیاری لطفش به رقیب

که حریص است به آزارم و بسیار حریص

ناز کاین نوع شود سلسله جنبان هوس

به طلب چون نشود طبع طلبکار حریص

محتشم حرص تو ظاهر شده در دیدن او

که به خونت شده آن غمزهٔ خونخوار حریص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به توصیف احساسات عمیق عشق و غم ناشی از آن می‌پردازد. شاعر به محبوب خود می‌گوید که با وجود علاقه و احساساتش، او به عشق و غمش توجهی ندارد و در عوض به آزارش می‌پردازد. باغ زیبایی که به محبت او می‌بالد، حالا نیازمند اشک و خون جگر شاعر است. همچنین او به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر روح و جانش اشاره می‌کند و از رنجی که عشق برایش دارد سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به حرص و طمعی که در عشق وجود دارد و تأثیر منفی آن بر خود می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات دردناک و متضاد در وجودش درگیری ایجاد کرده است.