شمارهٔ ۳۵۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ
وز عتاب شعف آمیز تو حظی و چه حظ
میکنم با نفس آمیز نگههای عجب
از نگاه غضبآمیز تو حظی و چه حظ
آن که وی جرعهکش بزم تو بود امشب داشت
پیش اغیار به پرهیز تو حظی و چه حظ
نیم بسمل شده تیغ تغافل امروز
میکند از نگه تیز تو حظی و چه حظ
دل که از شوق کلام تو کبابست کباب
دارد از لعل نمک ریز تو حظی و چه حظ
وقت تغییر عذارت که شد آزرده رقیب
کردم از سبزهٔ نوخیز تو حظی و چه حظ
محتشم را که به یک موی دل آویختهای
دارد از موی دلاویز تو حظی و چه حظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لذتهای ناشی از زیبایی و ستمگری محبوب خود صحبت میکند. او با شوق و تحسین به نگاههای جذاب و پرشماره محبوبش اشاره کرده و از تأثیرات عمیق آن بر دل و جان خود میگوید. شاعر از احساساتی همچون شوق و درد و هیجان در رابطه با محبوبش سخن میگوید و به نوعی از تأثیر نگاهها و رفتارهای محبوب بر احساسات خودش مینویسد. او همچنین به تضاد بین لذتهای عشق و دردهای ناشی از جدایی اشاره میکند و در نهایت از زیباییهای محبوبش در توصیف موهایش یاد میکند.