شمارهٔ ۳۵۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض
شد ناز بر تو واجب و بر ما نیاز فرض
تا در وجود آمدی ای کعبهٔ مراد
شد سجدهٔ تو بر همه کس چون نماز فرض
نتوان به هیچ وجه شمرد از بتان تو را
باشد میان باطل و حق امتیاز فرض
بنگر به عشق و بوالعجبیهای او کزو
محمود را شده است سجود ایاز فرض
بختم عجب اگر ننوازد که گشته است
قتلم به جرم عشق به آن دلنواز فرض
آمیزشی به درد کشانم نصیب باد
کز تقوی و ورع شودم احتراز فرض
زان مرغ غمزه بیم دل محتشم نخاست
گنجشک را بود حذر از شاهباز فرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و عشق به ذات الهی و جایگاه انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که روزی نماز برای همه واجب شد و محبت و نیاز به خداوند بر همه انسانها لازم گردید. او به کعبه به عنوان محل توجه و هدف اشاره میکند و سجده بر آن را همچون نماز واجب میداند. شاعر همچنین به عشق و شگفتیهایی که از آن به وجود میآید، اشاره کرده و بیان میکند که میتواند در عشق خود دچار درد و ناملایمات شود. او نسبت به عشق خود عجب دارد و از حذر و تقوا صحبت میکند. در نهایت، او از احترامی که باید برای محبت و عشق قائل شود، میگوید.