شمارهٔ ۳۶۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که بود از تو به یک حرف زبانی قانع
این زمان نیست به صد لطف نهانی قانع
غیر کز مرده لان بود به یک پرسش تو
نیست اکنون به حیات دو جهانی قانع
ابر لطف تو به سیلاب جهانی مشغول
لب من تشنه بیک قطره چکانی قانع
گر به شیرین سخنی خوش نکنی کام رقیب
میشوم از تو به این تلخ زبانی قانع
نیم زخمی به جگر دارم و دانم که به آن
نشود یار به این سخت کمانی قانع
پیش آن شاه جهانگیر بمیرم صد بار
که گدائیست به یک کلبه ستانی قانع
غیر را ساخت به یک آیت رحمت زنده
محتشم مرد به یک فاتحه خوانی قانع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از ناامیدی خود نسبت به عشق و محبت صحبت میکند. او به این نکته اشاره دارد که اگرچه در گذشته با یک کلام یا اشاره قانع میشده، اکنون با وجود تمام لطفها و زیباییها نیز قانع نیست. او اشاره میکند که حتی در برابر محبوبش، به حدی دل شکسته است که یک قطره محبت نیز برایش کافی نیست. همچنین، او به وضعیت رنج و عذابی که احساس میکند اشاره دارد و میگوید که حتی به تلخی سخن گفتن از درد خود نیز راضی است. در پایان، شاعر به مقام والای عشق و محبت اشاره میکند و میگوید که حتی یک لحظه به گدایی از محبوبش راضی است. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که غیر از او، الهامبخش دیگری نیز نیست و تنها با یک فاتحه که برای مردگان خوانده میشود، به آرامش میرسد.