نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف

تو آن دری که برون ناید از هزار صدف

برای چون تو دری شاید ای چکیدهٔ صنع

اگر دهان بگشاید هزار بار صدف

عجب که تا به قیامت محیط هستی را

گران شود به چنین در شاهوار صدف

توان گرفت بزر ز احترام گوشی را

که در راز تو را باشد ای نگار صدف

شدست معتبر از خلعت تو مادر دهر

بلی ز پرتو در دارد اعتبار صدف

به جنبش آمده تا بحر هستی از اثرش

چنین دری نفکنده است برکنار صدف

به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهان

چنان پر است که از در شاهوار صدف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش زیبایی و عظمت یک دری زیبا و ارزشمند شبیه به صدف می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در میان صدف‌های فراوان، این در برترین و خاص‌ترین است. او توصیف می‌کند که این در به قدری ارزشمند است که حتی در قیامت نیز به شمار خواهد آمد. همچنین، شاعر به راحتی می‌تواند زیبایی و احترام این در را نسبت به دیگران ببیند و آن را معتبر می‌داند. در کل، شعر به تمجید از زیبایی و اهمیت این دری خاص و نفیس می‌پردازد.