نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع

مرا از آستان او زمین و آسمان مانع

من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی

که آنجا نیست بیم پرده دارو پاسبان مانع

نگهبانان ز ما دارند پنهان داغها بر جان

که ممکن نیست خوبان را شد از لطف نهان مانع

به بزم امشب هوس خواهند و لطف یار بخشنده

حجاب از هر دو جانب گرچه میشد در میان مانع

به او خوش صحبتی می‌داشتم شد در دلش ناگه

گمان بد مرا از صحبت آن بدگمان مانع

مگر اسرار بزم دوش می‌خواهد نهان از من

که هست امشب مرا از اختلاط بدگمان مانع

چه می‌گفتند در بزمش که چون شد محتشم پیدا

شد آن مه همزبانان را به تقصیر زبان مانع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات شاعر در ارتباط با عشق و موانع موجود در این مسیر می‌پردازد. شاعر از گدایی می‌گوید که به آستان محبوب خود نمی‌تواند نزدیک شود، زیرا موانع زیادی از جمله پاسبانان و پرده‌دارها بر سر راهش وجود دارند. او در دلش آرزوی بوسه زدن به آستان محبوب را دارد، اما خوف و موانع او را باز می‌دارند. در عین حال، شاعر به چالش‌های درونی خود و سوءتفاهم‌هایی که ممکن است در رابطه‌اش با محبوبش پیش بیاید، اشاره می‌کند. در این بزم، عشق و عطوفت از یک سو و ترس از قضاوت دیگران از سوی دیگر، به تضاد تبدیل شده‌اند. شعر به زیبایی نشان‌دهنده پیچیدگی‌های احساس عشق و موانع اجتماعی و فردی است که بر سر راه آن قرار دارند.