شمارهٔ ۳۶۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ
شد از خون گرمم شرر بار تیغ
شدم آن چنان کشته او به میل
که از میل من شد خبردار تیغ
نه چابکتری از تو هست ای اجل
باو سر فرو آر و بسپار تیغ
چه جائیست کوی تو کانجا مدام
ز در سنگ بارد ز دیوار تیغ
ازین بزم اگر دفع من واجبست
بنه ساغر از دست و بردار تیغ
شود بر زبان تا وصیت تمام
خدا را زمانی نگهدار تیغ
شده چشم مست تو خنجر گذار
تو در دست این مست مگذار تیغ
بقا سر بجیب فنا در کشد
اگر برکشد آن ستمکار تیغ
سگ آن دلیرم که وقت غضب
شود پیش او محتشم وار تیغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ملاقات با یک ترک خونخوار اشاره میکند که با تیغش به او حمله کرده است. او به شدت مجروح میشود و احساسی عمیق از تعلق و میل نسبت به این بیدادگر پیدا میکند. شاعر از اجل (مرگ) میخواهد که سرش را پایین آورد و تیغ را بسپارد. او از جایی صحبت میکند که تیغها به طور مداوم بر او نازل میشوند و اگر تصمیم به دفع او باشد، از دستش متکا میگیرد. در ادامه، شاعر میخواهد خدا را برای مدتی تیغ را نگه دارد تا وصیتش تمام شود. او نگران است که چشم مست محبوبش مانند خنجری به او آسیب برساند و از او میخواهد که تیغ را در دست این مست نگذارد. در نهایت، شاعر به ترس و شجاعت خود اشاره میکند و میگوید که در زمان خشم، مانند سگی دلیر و شجاع در مقابل دشمن میایستد.