شمارهٔ ۳۷۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
بیچاره باشد همواره عاشق
عشق این چنین است بیچاره عاشق
گردون نگردد روزی که گردد
از کوی معشوق آواره عاشق
صد پاره شد دل اما همان هست
بر روی خوبان هر پاره عاشق
گر سر کشیدی یکباره معشوق
از پا فتادی صد باره عاشق
گر شرم بودی هرگز نکردی
در روی معشوق نظاره عاشق
نبود گر آدم ای ترک خونخوار
خواهی تراشید از خارهٔ عاشق
حسنت فزون باد تا محتشم را
بینند یاران همواره عاشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و روز عاشق میپردازد. شاعر میگوید که عاشق همواره در درد و رنج است و عشق او به معشوق او را در وضعیتی زجرآور قرار میدهد. عاشق اگرچه دلش بارها شکسته، اما همچنان به معشوق خود وابسته است. حتی اگر معشوق او را ترک کند، عشق او به او باعث میشود که عاشق بارها زمین بخورد. در نهایت، شاعر از زیبایی معشوق میگوید و بیان میکند که دوستان عاشق همواره او را میبینند و میفهمند که او در عشق خود گرفتار است.