شمارهٔ ۳۸۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زدی به دست ارادت چو حلقه بر در دل
ز در درآ و ببین خانهٔ مصور دل
در آرزوست مه خرگهی که بر گردون
منور از تو کند خانهٔ مدور دل
دلم شکفت که از میل طبع خلوت دوست
سبب نزول تو شد خانهٔ محقر دل
لب امید بلبیک محتشم بگشا
که یار بر سر لطفست و میزند در دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و ارادت به محبوب است. شاعر به تصویر دلش اشاره میکند و از زیباییها و آرزوهایش میگوید. او در نهایت از محبوب میخواهد تا به او جواب محبتش را بدهد، زیرا انتظار دارد که محبوب در دلش نور و روشنی بیاورد. همچنین، شاعر به روحیهی خوشحالی و انتظارش برای دیدار محبوب اشاره دارد.