شمارهٔ ۴۲۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
نهان ز خلق لسانی که داشتم ز تو دارم
تو لطفها که به من داشتی فغان که نداری
ولی من آه و فغانی که داشتم ز تو دارم
مکش به طعنه بیدردیم که بر دل غمگین
هنوز زخم سنانی که داشتم ز تو دارم
چه سود سرمهٔ آسودگی بدیده کشیدن
که چشم اشک فشانی که داشتم ز تو دارم
بدیدهٔ دگران جام کن به رغم من ای گل
که دیدهٔ نگرانی که داشتم ز تو دارم
به چشم و لطف نهان سوی محتشم نظری کن
که چشم و لطف نهانی که داشتم ز تو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساس عمیق و درد نهانی عشق سخن میگوید. شاعر از عشق و محبتهایی که از معشوق دریافت کرده یاد میکند و در عین حال، از غم و فراق خود شکایت میکند. او به زخمهای قلبیاش اشاره میکند که هنوز از معشوق دارد و به حسرتهایی از دست رفته میپردازد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از زخمهایش آگاه باشد. این شعر به خوبی احساسات عاشقانه و رنج را به تصویر میکشد.