نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم

تو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم

چنان مشتاقم ای شیرین زبان طرز کلامت را

که گر بندی زبان سوزم و گر گوئی سخن میرم

منم نخل بلند قامتت را آن تماشائی

که گر آسیب دستی بیند آن سیب ذقن میرم

همایانم به زاغان باز نگذارند از غیرت

ز سودایت به صحرائی که بی‌گور و کفن میرم

من آن مسکین کنعان مسکنم کز یوسف اندامی

زند گر بر مشامم باد بوی پیرهن میرم

نمی‌دانم که شیرین مرا خصم من از شادی

چسان پرسش کند روزی که من چون کوهکن میرم

چو پا تا سر وجودم شد وجودت جای آن دارد

که از بهر سرا پای وجود خویشتن میرم

مگر خود برگشاید ناوکی آن شوخ و نگذارد

که از دیر التفاتیهای آن ناوک فکن میرم

نگردد محتشم تا عالمی از خون من محزون

به این جان حزین آن به که در بیت‌الحزن میرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از حال و هوای خود به هنگام فکر به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق او او را در حال جان دادن قرار می‌دهد. او در وصف خود به تصویری از نخل بلندی اشاره می‌کند که در برابر آسیب‌ها و دردها آسیب‌پذیر است. شاعر همچنین به حسرت و اندوه خود از دوری معشوق اشاره دارد و می‌گوید که حتی در زمان‌های سخت‌، محبت و یاد او را فراموش نمی‌کند. در نهایت، شاعر با حس غم و اندوه از زندگی بدون عشق به مرگ اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که برای او بهتر است در جای غم از دنیا برود.