شمارهٔ ۴۱۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر میبینمت با غیر غیرت میکشد زارم
وگر چشم از تو میبندم به مردن میرسد کارم
تو خود آن نیستی کز بهر همچون من سیه بختی
نمائی ترک اغیار وز یک رنگی شوی یارم
مرا هم نیست آن بیغیرتی شاید تو هم دانی
که چون بینم تو را با دیگران نادیده انگارم
نه آسان دیدن رویت نه ممکن دوری از کویت
ندانم چون کنم در وادی حیرت گرفتارم
به هر حال آن چنان بهتر که از درد فراق تو
به مردن گر شوم نزدیک خود را دورتر دارم
توئی آب حیات و من خراب افتاده بیماری
که با لب تشنگی هست احتراز از آب ناچارم
مکن بهر علاجم شربت وصل خود آماده
که من بر بستر هجران ز سعی خویش بیمارم
به قهر خاص اگر خونریزیم خوشتر که هر ساعت
به لطف عامسازی سرخرو در سلک اغیارم
از آن مه محتشم غیرت مرا محروم کرد آخر
چو سازم آه از طبع غیور خود گرفتارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد جدایی و عشق ناکام خود سخن میگوید. او احساس میکند که وجود معشوقش باعث عذاب و غیرت او شده است. زیرا اگر او را ببیند، دلش میسوزد و اگر دور شود، به مرگ نزدیکتر میشود. او به این اعتراف میکند که نمیتواند معشوقش را با دیگری ببیند و این موضوع برایش دردناک است. همچنین، او از این که برای درمان دردش، به معشوقش نیاز دارد، احساس ناامیدی میکند و میگوید که دوری از او برایش بسیار سخت است. شاعر نهایتاً به عدم وجود غیرت و ناراحتی خود از شرایط موجود اشاره میکند و ابراز میکند که کنجکاوی و عشقش به او، او را در وادی حیرت گذاشته است.