شمارهٔ ۴۶۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
دست در نثار تو بادا درم فشان
این که در ترقی کار تو بس که هست
ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان
بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند
از دردجرعه کرمت چاشنی چشان
عدلت ز عدل کسری و کی میبرد سبق
به ذلت ز بذل حاتم طی میدهد نشان
نطق سفیه گفت تو را بارگه نشین
دل بر دهن زدش که بگو پادشه نشان
از زر فشانی تو ره درگهت شده
ممتاز بر زمین چو بر افلاک کهکشان
زان عهد یاد باد که بیباده محتشم
میشد خوشان ز خوش دلی خدمت خوشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که درباره عظمت و مقام یک شخص صحبت میکند. شاعر به زیبایی و اینکه شخص مذکور دارای نشانههایی از بزرگی و مقام است، اشاره میکند. او میگوید که این شخص نسبت به دیگران برتری دارد و حتی کارهای او درخور توجه و متمایز است. شاعر همچنین به نعمتهای او و محبتهایش اشاره میکند و تأکید میکند که عدالت او برتر از عدالتهای معروف دیگران است. در نهایت، شاعر با ذکر یاد ایامی که در آنها بینوشیدنی هم دلها شاد بودهاند، به ارزش دوستی و محبت اشاره میکند.