نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن

خطت را سایهٔ خورشیدپرور می‌توان گفتن

میانت را نشاید موی گفت از نازکی اما

دهانت را ز تنگی تنگ شکر می‌توان گفتن

رخت را با رخ یوسف مقابل می‌توان کردن

دمت را با دم عیسی برابر می‌توان گفتن

مکرر گرچه نتوان گفت با آن نوش لب حرفی

لبش را گفته‌ام قند و مکرر می‌توان گفتن

به آن مه در سر مستی حدیثی گفته‌ام کین دم

نه ز آن برمی‌توان گشتن نه دیگر می‌توان گفتن

به سان محتشم داد به شاهی کشور دل را

که او را پادشاه هفت کشور می‌توان گفتن

سپهر دین و دولت شهسوار عرصه شوکت

که خاک پای او را تاج قیصر می‌توان گفتن

ابوالغالب جلال الغر و الدین شاه ابراهیم

که نعل توسنش را ماه نور می‌توان گفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های خاص معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و مقایسات مختلف، از زیبایی و جمال رخت، خط و لب معشوق سخن می‌گوید. او به قدرت و مقام پادشاهی نیز اشاره می‌کند و معشوق را به فرشتگان و شخصیت‌های بزرگ تاریخ تشبیه می‌کند. در نهایت، شاعر به ستایش شخصیتی به نام ابوالغالب جلال الغر و الدین شاه ابراهیم می‌پردازد که او را نیز از نظر صفات و ویژگی‌ها بی‌نظیر می‌داند. مضمون کلی شعر در وصف عشق و زیبایی و عظمت است.