شمارهٔ ۴۷۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش باغیار مکن
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان تیغ برآورد که زنهار مکن
گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خورد از پی عزت او خوار مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از گفتگو بین دو نفر است که در آن یکی از طرفین به دیگری توصیه میکند که در برخورد با آزارهای دیگران صبور باشد و از شکایت بپرهیزد. او میگوید که درد دل خود را بیان نکند و حتی اگر لازم باشد، جانش را نیز فدای معشوق کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نباید به خاطر دیگران خود را خوار کند و باید عزت نفس خود را حفظ نماید. این گفتگو نشاندهنده تضاد میان عشق و درد، صبر و اقدام است.