نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن

راه ریا گم میکنی در قبلهٔ ما رو مکن

رسم به تانست ای پری دین کاهی و ایمان بری

اما تو قدسی جوهری با این صفتها خو مکن

یارب چو من هر بی‌خبر کز فرقتت دارد خطر

بیخ حیات او بکن هجران نصیب او مکن

من صیدی‌ام کز سرکشی حکمت شکارت می‌کند

پرتکیه بر تسخیر من در قوت بازو مکن

تنها ز کویت می‌روم دل گر نیاید کو میا

جان هم به منت گر کند همراهی من گو مکن

خار مزار محتشم گل می‌دهد از خون برون

بگذر بران گلشن ولی گلهای او را بو مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد تقدس و عشق به کعبه و خداوند است. شاعر به یک شخص پارسا می‌گوید که نباید به صورت ریاکارانه به مقدسات نزدیک شود. او تأکید می‌کند که با وجود ناپاکی‌ها، برخی افراد ذات پاکی دارند و نباید خود را با صفات بد آلوده کنند. شاعر به خطرهای روحی ناشی از دوری از خداوند اشاره می‌کند و می‌خواهد که این دوری نصیب او نشود. همچنین، او خود را به عنوان صیدی می‌بیند که حکمت الهی او را در تنگنا قرار داده است. در انتها، با نگاهی به ظرفیت‌های سختی، از او می‌خواهد که از گل‌های زیبا غافل نشود، ولی آنها را فقط از دور ببیند و به خود نگیرد.