نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن

تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن

ای گل رعنا برای عندلیب بی‌نصیب

نیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن

تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایه‌ایست

تا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن

ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروی

یک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن

کعبهٔ مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچ

قبلهٔ حاجاتی آخر رو به حاجت‌مند کن

می‌رود ای مادر ایام کار ما ز دست

یک سفارش از برای ما به این فرزند کن

اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشم

خیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم عشق و وابستگی عمیق بین قربانی و معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق می‌خواهد که او را در زنجیر عشق خود نگه‌دارد و این وابستگی را ابدی کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که تلخی‌های زندگی می‌تواند با شیرینی عشق او جبران شود. شاعر همچنین از معشوق می‌خواهد که دردها و مشکلاتش را تسکین دهد و به او کمک کند تا در مسیر زندگی هدایت یابد. در نهایت، او بر تعهد و وفاداری تأکید می‌کند و از معشوق می‌خواهد که در زمان‌هایی که زندگی دشوار می‌شود، او را یاری نماید.