نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من

در فلک آتش افکندی آه آتش بار من

در تن زارم جگر صدچاک و دل صد پاره شد

بوالعجب گلها شکفت از عشق در گلزار من

چون کند پامالم آن سرو از پی پابوس او

دل برون آید ز چاک سینهٔ افکار من

های و هویم لرزه در گورافکند منصور را

چون زنند از راه عبرت در ره اودار من

خواستم از شربت وصلش دمی یابم حیات

کرد چشم قاتلش زهری عجب در کار من

آن چنان زارم که بر من دشمنان گزیند زار

دوستی آخر تو کمتر کوش در آزار من

محتشم هرگه نویسم شعر عاشق سوز خویش

آتش افتد از قلم در نسخهٔ اشعار من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عواطف و احساسات عمیق خود به یار سخن می‌گوید. او ابراز می‌کند که اگر حتی ذره‌ای عشق یار در وجودش بود، زندگی‌اش به کلی دگرگون می‌شد. در ادامه، از درد و رنجی که از عشق می‌کشد صحبت می‌کند و به زیبایی گل‌ها به خاطر عشق اشاره می‌کند. او نگران است که مبادا یار او را نادیده بگیرد و دلش از عشق به او ترکم شود. شاعر به تنهایی و عذاب‌کشیدن خود اشاره می‌کند و از دوستی می‌خواهد کمتر به او آزار بزند. در نهایت، او نشان می‌دهد که چقدر نسبت به یارش احساس عمیقی دارد و این اشعاری که می‌نویسد، خود بیانگر آتش عشق اوست.