شمارهٔ ۴۸۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من
گره گردیده حرفی در دل او گوئیا از من
زبانش خامش از شرم ولبش در جنبش از خوبی
نمیدانم چه در دل دارد آن کان حیا از من
جبین پرچین و دل پرکین سبک کام و گران تمکین
ز پیشم رفت تا در خاطرش باشد چها از من
مرا هم راز چون با غیر دید و لب گزید آن بت
ندانستم که پاس راز او میداشت یا از من
چنان بیاعتبارم پیش او کز بهر خونریزم
کشد تیغ جفا گر بشنود نام وفا از من
چو هم رازم به کس بیندشود دهشت بر او غالب
دلش از راز داران نیست ایمن غالبا از من
به دریا قوت را چون کرد پنهان این کمان ببردم
که میترسد ز رازش حرفی افتد برملا از من
نهانی مینمایندم بهم خاصان او گویا
به آن بیگانه خو هم گفته حرف آشنا از من
دهد غماز را دشنام پیش محتشم یعنی
تو هم باید دگر حرفی نگوئی هیچ جا از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلربایی و جذابیت محبوبش سخن میگوید. او بیان میکند که محبوب به دلیل شرم و زیباییاش زبان در کام دارد، اما احساسات و افکاری در دلش نهفته است. شاعر از نگرانیهای خود درباره اعتماد محبوب و رازهایی که ممکن است فاش شوند، سخن میگوید. به نوعی، او احساس بیاعتباری و ناامنی در رابطهشان را نشان میدهد و میگوید که اگر راز خود را به کسی بگوید، ممکن است بر محبوبش آثار منفی داشته باشد. در نهایت، شاعر به پیوند نزدیکشان اشاره میکند و از ترس آشکار شدن رازهایشان و همرازی با دیگران یاد میکند.