نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین

نشیمنی است ز مردم تهی بیا بنشین

تو شاه حسنی و خلوت سرای توست دلم

هزار سال به دولت درین سرا بنشین

دو منزلند دل و دیده هر دو خانهٔ تو

چه حاجتست که من گویمت کجا بنشین

تو ماه مجلس ما شو به صد طرب گو شمع

به گوشه‌ای رو و زاری کنان ز ما بنشین

خوشست صحبت شاه و گدا به خلوت انس

تو شاه محترمی با من گدا بنشین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود که او را به زیبایی و دلربایی تشبیه کرده است، دعوت می‌کند تا به دل او بیاید و در آن جا روزگار بگذراند. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش خانه‌ای خالی از مردم است و از معشوق می‌خواهد که در آن جا بنشیند. او همچنین از مقام والای معشوق یاد می‌کند و می‌گوید که دل و دیده‌اش هر دو جایگاه او هستند. در ادامه، شاعر از لذت صحبت و هم‌نشینی با معشوق می‌گوید و اشاره دارد که حتی اگر او را گدا بخواند، باز هم دوست دارد در کنار او باشد.