شمارهٔ ۵۰۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تائبم از می به دور نرگس غماز او
تا نگویم در سر مستی به مردم راز او
میشوم غمگین اگر سوی خود آوازم کند
زان که میترسم رقیبی بشنود آواز او
با وجود آن که یک نازش به صد جان میخرم
کرده استغنای عشقم بینیاز از ناز او
تیر او مرغیست دست آموز و مرغ روح ما
چون دل طفلان به پرواز است از پرواز او
هر کرا بینم که دم گرمست ازو ایمن نیم
زان که میترسم به تقریبی شود دمساز او
ترک من شد مست و بر دوش رقیب انداخت دست
وه که شد ملک دلم ویران ز دست انداز او
هر کجا مطرب ز نظم محتشم خواند این غزل
آفرین کردند بر طبع سخن پرداز او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به محبوب صحبت میکند. او به زیبایی و جذبه محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به او نزدیک شود، نگران است که دیگران راز عشقش را بفهمند. عشق او به محبوب آنچنان عمیق است که هیچ چیز او را از این احساس بینیاز نمیکند. همچنین، شاعر به شکار عشق و رنجی که از سوگند و فراق تجربه میکند، اشاره دارد. در نهایت، او از قدرت کلام و شعر در توصیف عشقش میگوید و از آثار محبوب قدردانی میکند.