نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن منتظر گدازی چشم سیاه او

جانیست در تن نگه گاه‌گاه او

خوش کامرانیست در اثنای قهر و خشم

دیدن به دست میل عنان نگاه او

در عین بسملم در انکار اگر زند

من با سر بریده شوم خود گواه او

هست از سر بریده او یک رهم امید

جنبیدن لبی که شود عذرخواه او

آن رتبه کو که بی‌حرکت سازم از دعا

دست فرشته‌ای که نویسد گناه او

الماس ریزه ریخته در چشم غیرتم

هر برگ گل که ریخته در خوابگاه او

او گرد غم فشانده ز حرمان به روی من

من خاک کوچه رفته ز مژگان ز راه او

زلفش سپاه خسرو حسنست وین عجب

کاسباب قوت است شکست سپاه او

منشین ز سوز محتشم ایمن که بر فلک

داغیست هر ستاره‌ای از دود آه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تاثیری که معشوقش بر او دارد صحبت می‌کند. او در انتظار چشمان سیاه معشوقش است و این عشق برایش به سان زندگی و مرگ است. حتی در لحظات قهر و خشم معشوق، او خوشبختی را در نگاه او می‌یابد. شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی و قدرت معشوقش قرار دارد و حتی اگر مورد انکار او قرار گیرد، با تمام وجودش به او وفادار است. عشق او مانند امیدی است که از سر بریده‌ای به او می‌ماند و شاعر را به عذرخواهی می‌کشاند. او با غم و دلتنگی از دوری معشوقش رنج می‌برد و خود را خاک کوچه‌هایی می‌داند که او در آن‌ها قدم می‌گذارد. زلف معشوقش را به سپاهی شبیه می‌داند و از سوز و آه‌هایش به شدت متاثر است. شاعر در این شعر به فراز و نشیب‌های عشق و تاثیر عمیق آن بر روح و جانش اشاره می‌کند.