شمارهٔ ۵۰۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاهانه رخش راندن آن خردسال بین
در خردی آن بزرگی و جاه و جلال بین
بر ماه تازه پرتو حسنش نظر فکن
صد آفتاب تعبیه در یک هلال بین
شد فتنهٔ زمانه مهش بدر ناشده
پیش از کمال حسن نمود جمال بین
ز آثار حسن او اثر از آدمی نماند
این حسن آدمی کش بیاعتدال بین
مردم که وقت پرسش حالم به محرمی
پنهان اشاره کرد که تغییر حال بین
گفتم که فرض گشته مرا پای بوس تو
سوی رقیب دید که فرض محال بین
یک باره گشت پاس درش مشتغل به من
هان ای حسود دولت بیانتقال بین
شد شهره تا ابد به غلامیش محتشم
این خسروی و سلطنت بی زوال بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر زیبایی و جلال یک جوان را توصیف میکند که در عین خردی، دارای بزرگی و سلطنتی شاهانه است. او به زیبایی چهرهاش اشاره میکند و میگوید که این زیبایی همچون نوری از آسمان میتابد. همچنین به فتنهانگیز بودن زمانه و اثرات شگفتانگیز زیبایی او اشاره میکند که از ویژگیهای انسانی فاصله گرفته است. شاعر در ادامه، احوال درونیاش را بیان میکند و میگوید که عشقش به این جوان او را به زانو درآورده و نمیتواند به رقیبش نظر کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که این زیبایی و سلطنت همیشه در یادها باقی خواهد ماند.