شمارهٔ ۵۳۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
بر پاکبازی تو زمین و زمان گواه
من کز بتان فریب نخوردم به صد فسون
صد بازی از دو چشم تو خوردم به یک نگاه
در نرد همتم کنی آن لحظه امتحان
کافتد ز عشق کار به ترک سر و کلاه
نقش مراد نرد محبت که وصل توست
خوش بودی ار نشستی از اقبال گاه گاه
دل میرود ز دست بگویند کان حریف
دارد دمی ز بازی ما دست خود نگاه
هرچند عقل بیش حذر کرد بیش خورد
بازی ز مهرهبازی آن نرگس سیاه
دیوم ز ره نبرد و پریچهر کودکی
هر دم به بازی دگرم میبرد ز راه
غالب حریفی از همه رو داده بازیم
در نرد دوستی که مساویست کوه و کاه
تا چند محتشم بود ای شاه محتشم
در حبس ششدر غم هجر تو بیگناه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فریبایی است که از چشمان محبوب سرچشمه میگیرد. شاعر با تأکید بر اینکه در دنیای عشق و محبت، هیچ چیز جز شخصیت محبوب و نقش او اهمیت ندارد، احساس میکند که بازی عشق او را به چالش میکشد. او به سادگی میگوید که حتی با وجود هشدارهای عقل، باز هم تحت تأثیر زیبایی محبوبش قرار میگیرد و از مسیر عشق منحرف میشود. این شعر نشاندهندهٔ نبرد درونی شاعر میان عقل و احساسات است و بیانگر سختیهای جدایی و غم ناشی از عشق است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در این بازی عشق، تنها دوباره به یاد محبوب خود میافتد و تحت کنترل او قرار میگیرد، حتی اگر دردی به همراه داشته باشد.