نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه

دیده را ضبط نگه کار است و دل را ضبط آه

از برای یک نگه بر روی آن عابد فریب

می‌توان رفتن به زیر بار یک عالم گناه

بسته چشم آن بت ز من اما کجا آن شوخ چشم

می‌تواند داشت خود را از نگه کردن نگاه

صبر کن ای دل که از لذت چشانیهای اوست

وعده‌های دیر دیر و لطفهای گاه گاه

زان نگه قطع نظر به کز پی تقریب آن

بر رقیبان نیز یک یک بایدش کردن نگاه

داغ مجنون راز وصل آن نیم مرهم بس نبود

کاشکی یک بار دیگر ناقه گم می‌کرد راه

رو به صبر و طاقت و تمکین منازای محتشم

خیل غم چون بر نشیند یک سوار و صد سپاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در بزم و محفل عشق و معاصی صحبت می‌کند. شاعر به پرهیزکاری و نگه‌داری از دل و چشم تأکید دارد و از دشواری‌ها و وسوسه‌ها در پیش روی خود صحبت می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی یک نگاه به او می‌تواند فرد را به سوی گناه بکشد. شاعر همچنین از صبر و طاقت در برابر دلشکستگی‌ها و غم‌های عشق یاد می‌کند و به این نکته می‌رسد که درد و رنج عشق به تنهایی کافی نیست و آرزوی وصال معشوق را دارد. به‌طور کلی، شعر اشاره به تناقض‌های عشق، وسوسه‌ها و نیاز به صبر در مواجهه با معشوق دارد.