نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته

یاسمن را باغبان بر پای سنبل ریخته

از لطافت گشته عنبر بیز و مشک افشان هوا

یا صبا گرد از خم آن زلف و کاکل ریخته

تاب کاکل داده و افکنده سنبل را به تاب

چهره از خوی شسته و ابر به رخ گل ریخته

در میان شاهدان گل دگر باد بهار

کرده گل ریزی که خون از چشم بلبل ریخته

غافل است از دیدهٔ خون ریز شورانگیز من

آن که خونم را به شمشیر تغافل ریخته

خون گرم عاشقان گوئی ز خواریهای عشق

آب حمام است کان گل بی‌تامل ریخته

محتشم زاری کنان در پای سرو سر کشت

آبروی خویش از عین تنزل ریخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر از جلوه‌های دلربای طبیعت، مانند گل‌ها و گیاهان، و احساسات عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه زیبایی یار و گل‌ها در هم تنیده‌اند و این زیبایی‌ها باعث خونریزی دل عاشق می‌شوند. شاعر همچنین به تأثیر عمق عشق و تجربه‌های تلخ و شیرین آن اشاره دارد و در نهایت، از تنزل و زاری خود در برابر این همه زیبایی و درد سخن می‌گوید.