نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه

دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه

دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه

سپرده‌اند به آن گوشه‌های چشم سیاه

هزار چشم چو نرگس نهاده‌اند بتان

که بنگری و شوندت فدای چشم سیاه

ز خواب بستن من آزمود قدرت خویش

چو شد به غمزه و شوندت فدای چشم سیاه

جلای چهره روز سفید گردد اگر

برآفتاب گمارد بلای چشم سیاه

ستاده چشم برایمانم آن که داده مدام

ز خوان نامه سفیدان غذای چشم سیاه

هزارخانه سیه ساز در کمین دارد

برای محتشم آن مه ورای چشم سیاه

دو چشم محتشم از اشک سرخ گشت سفید

ز بهر چهرهٔ گلگون برای چشم سیاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چشم‌های سیاه اشاره دارد و آن‌ها را به عنوان منبع فتنه و دلربایی توصیف می‌کند. شاعر بیان می‌کند که هزاران چشم مانند نرگس به این چشم‌ها نگریسته و فدای آن‌ها شده‌اند. همچنین از تأثیر این چشم‌ها بر احساسات، خواب و حال دل می‌گوید و آن‌ها را به عنوان معصومیت و زیبایی که می‌تواند بر روز سفید تأثیر بگذارد، معرفی می‌کند. در نهایت، شاعر حالت‌های مختلفی از اشک و شادی را نیز به خاطر جذابیت چشم‌های سیاه به تصویر می‌کشد.