نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز بر من نظر افکنده شکار اندازی

به شکار آمده در دشت دلم شهبازی

کرده از گوشه کنارم هدف ناوک ناز

گوشه چشم خدنگ افکن صید اندازی

خون بهای دو جهانست در اثنای عتاب

از لبش خنده‌ای از گوشهٔ چشمش نازی

سخن مجلسیش می‌کشد از ذوق مرا

چون زیم گر شنوم روزی از آن لب رازی

به زکات قدمت بر لب بام آی امشب

چون به گوشت رسد آلوده به درد آوازی

چشمت از غمزه مرا کشت و لب زنده نساخت

آخر ای یوسف عیسی نفسان اعجازی

محتشم دل چو به آن غمزه سپردی زنهار

برحذر باش که واقف نشود غمازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقانه‌ای پرشور و عاطفی است که شاعر به معشوق خود می‌پردازد. او از نگاه معشوق به عنوان شکارچی یاد می‌کند که دل او را هدف قرار داده است. شاعر از جذابیت و ناز معشوق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که لبخند و نگاه او برایش زندگی‌بخش است. همچنین، به برای عشق و درد آنچه که معشوق به او می‌دهد، اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که عشقش را با احتیاط نگه دارد تا دیگران از راز دلش با خبر نشوند. شاعر با استناد به زیبایی و سحر و جادوگری معشوق، احساسات عمیق و پیچیده‌ای را بیان می‌کند.