نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری

تو را با او دگر کاری نخواهد بود پنداری

تو بر خود بسته‌ای یک باره راه اشگ ای دیده

نخواهد کرد دیگر آتش من دود پنداری

تو تحسین خواهی ای ناصح که منعم کرده‌ای زان در

به خوش پندی من درمانده را خشنود پنداری

فریبی خورده‌ای ای غیر از آن پرکار پندارم

که خود را باز مقبول و مرا مردود پنداری

رسید و به عتاب از من گذشت آن ترک نازک خود

دعائی گفتمش در زیر لب نشنود پنداری

مقرر کرده بهر مدعی مشکل‌ترین قتلی

ز یاران خواهد این خدمت به من فرمود پنداری

چو بر درد جدائی محتشم گردیده‌ای صابر

به صبر این درد پیدا می‌کند بهبود پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و درد جدایی شاعر از معشوق است. شاعر به نازک‌دل معشوق می‌گوید که گمان نکند با جدایی، دل او آرام شده است. او به نقش دلسوزی دیگران اشاره می‌کند که بدون درک عمق درد او، راهکارهایی را پیشنهاد می‌دهند. شاعر از این که دیگران او را مردود می‌دانند و دردش را درک نمی‌کنند، رنج می‌برد. همچنین به سختی‌هایی که برای رسیدن به معشوق متحمل شده است، اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که با صبر نمی‌تواند درد جدایی را تحمل کند. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که عشقش همیشه شعله‌ور است و هیچ چیز نمی‌تواند آن را خاموش کند.