نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی

زمین به بوس که منت در آن زمان که تو دانی

چو شرح حال تو پرسد ز محرمان به اشارت

بگو که قاصدم از جانب فلان که تو دانی

پس از نیاز به او عرض کن چنانکه نرنجد

حکایتی ز زبانم به آن زبان که تو دانی

اگر به خنده لب کامبخش خود نگشاید

ازو به گریه و زاری طلب کن آن که تو دانی

وگر به ابروی پرچین گره زند به کرشمه

گره‌گشائی ازین کار کن چنان که تو دانی

نشان خنده چو پیدا بود از آن لب نوشین

همان به خواه که گفتیم به آن لسان که تو دانی

به جز صبا که برد محتشم چنین غزلی را

دلیر جانب آن سرو نکته‌دان که تو دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از صبا (باد) می‌خواهد که پیامی را به معشوق برساند و او را به یاد بوسه‌ای که از محبوب دریافت کرده، بیندازد. شاعر ضمن توصیف حال و احساسات خود، به صبا سفارش می‌کند که در بیان این احساسات احتیاط کند تا محبوب ناراحت نشود. او به قدرت تأثیرگذار خنده و ابروی معشوق اشاره می‌کند و می‌خواهد که اگر لبخند معشوق در دسترس نیست، از اشک و زاری برای جلب محبت او استفاده کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تنها اوست که می‌تواند این احساسات عمیق را به طریق درست بازگو کند.