نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

این است که خوار و زارم از وی

درهم شده کار و بارم از وی

این است که در جهان به صدرنگ

گردیده خزان بهارم از وی

اینست آن که امروز

افسانهٔ روزگارم از وی

تا پای حیات من نلغزد

من دست هوس ندارم از وی

روزی که به دلبری میان بست

شد دجلهٔ خون کنارم از وی

ای ناصح عاقل آن کمر بین

اینست که من نزارم از وی

در زیر قباش آن بدن بین

اینست که زیر بارم از وی

آن بند قبا که بسته پیکر

اینست که بسته کارم از وی

آن خال ببین بر آن زنخدان

اینست که داغدارم از وی

آن زلف ببین بر آن بناگوش

اینست که بیقرارم از وی

آن درج عقیق بین می‌آلود

اینست که در خمارم از وی

آن نرگس مست بین بلابار

اینست که اشگبارم از وی

آن ابرو بین به قابلی طاق

اینست که سوگوارم از وی

آن کاکل شانه کرده را باش

اینست که دل فکارم از وی

حاصل چه عزیز محتشم اوست

من ممنونم که خوارم از وی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از حالات و احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش سخن می‌گوید. او به شدت تحت تأثیر عشق خود قرار گرفته و از بی‌قراری، درد و رنجی که از این عشق می‌برد، می‌نالد. او به چهره و ویژگی‌های محبوبش اشاره می‌کند و هر کدام از آن‌ها را دلیلی برای رنج خود می‌داند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که این عشق او را در حالتی زار و خوار قرار داده و در عین حال به حسرت و شکرگزاری از عشقش نیز اشاره دارد. به طور کلی، شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و دشواری‌هایی است که عاشق به خاطر عشقش متحمل می‌شود.