شمارهٔ ۸۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب دگر حریف شرابت که بوده است
تا روز پردهسوز حجابت که بوده است
آن دم که دور گشته و ساقی تو بودهای
پیشت که گشته مست و خرابت که بوده است
جنبیده چون لب تو به مستانه حرفها
لذت چش سئوال و جوابت که بوده است
دوری که اقتضای غضب کرده طبع می
شیدای سر خوشانه عتابت که بوده است
دوری دگر که کرده شلاین زبان تو را
مدهوش پاس بستر خوابت که بوده است
چون محتشم نبوده به گرد درت دوان
مخصوص خدمت از همه بابت که بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و عاشقانهاش میپردازد. او از شراب و زیبایی معشوق صحبت میکند و به یاد لحظاتی شیرین و مستی که با او داشته، میافتد. شاعر به دوری معشوق اشاره کرده و تأثیر آن بر روح و روانش را بیان میکند. همچنین به زبان معشوق و تأثیر آن بر دل و خوابش اشاره دارد. در نهایت، شاعر به احساس خاصی که در خدمت معشوق دارد، اشاره میکند و به عشق و شوق خود در این رابطه تأکید میکند.