شمارهٔ ۷۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
چشم صید افکن تو آهوی آهو گیر است
کرده تیر نگهت را سبک آهنگ به جان
صف مژگان درازت که پر آن تیر است
رتبهٔ عشق رقیب از نگهش یافتهای
که ز نظارهٔ او رنگ تو بیتغییر است
تا خطت یافته تحریر رخ ساده رخان
پیش رخسار تو خطیست که بیتحریر است
کرده صد کار فزون در دل تو نالهٔ من
چه کند آن چه نکرد است همین تاثیر است
در مهمات اسیران که به جان در گروند
آن چه تقصیر مرا نیست تو را تقصیر است
محتشم کرد سراغ دل ازان سلسله مو
گفت دیوانگی کرده و در زنجیر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به تحسین چشمهای معشوق میپردازد و آنها را به تیرهایی تشبیه میکند که دل او را هدف قرار دادهاند. او از تأثیر عمیق نگاه معشوق بر خود صحبت میکند و بیان میکند که چطور عشق و زیبایی معشوق، زندگیاش را تسخیر کرده است. همچنین اشاره میکند که در میان مشکلات و دردهای ناشی از عشق، مسئولیت همه چیز بر دوش اوست و معشوق بدون ایراد است. در نهایت، شاعر با اندوهی به زنجیرههای عشق و دیوانگیاش اشاره میکند.