نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ - قطعه محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای مهین آصفی که عالم را

آستان تو ملجاء است و پناه

وی گزین سروری که بر کرمت

راستان دو عالمند گواه

وزرای دگر که داشته‌اند

عزت و شان خود به جود نگاه

چون ازیشان چو شاعران دگر

همت من نبوده احسان خواه

جو و کاهی برای استر من

می‌فرستاده‌اند بی‌اکراه

تو که از لطف خالق رازق

بر همه فایقی به حشمت و جاه

یا چو حکام سابق از احسان

بفرست از برای او جو و کاه

یا برای ملازمان دگر

بستان از من این بلای سیاه

ورنه مانند برق خرمن‌سوز

سر به صحراش میدهم ناگاه

کز تف شعله‌های آتش جوع

نگذراد درین حدود گیاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مهین آصفی، که او را پناه و ملجأ عالم می‌داند، می‌پردازد. او از مقام و احسان آصفی سخن می‌گوید و با اشاره به وزرای دیگر، تأکید می‌کند که هیچ‌کس مانند او وجود ندارد. شاعر از آصفی می‌خواهد که جو و کاهی برای استر او بفرستد و به او یادآور می‌شود که اگر احسان نکند، ممکن است در عواقب گرسنگی و قحطی با مشکلاتی مواجه شود. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که در صورت عدم کمک، او ناچار خواهد شد به بیابان برود و از خطرات آتش و گرسنگی فرار کند.