نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای جوان بخت سرافراز که بر خاک درت

خسرو تخت فلک سوده جبین صد باره

وی درم پاش سنی پیشه که بر اهل نیاز

بوده اهل کرمت قطره فشان همواره

هست شش ماه که از بهر دعا گوئی تو

خواب را کرده‌ام از دیدهٔ خود آواره

روز هم خواهشم این بوده که در هیچ محل

نگذارد صمد چاره برت بیچاره

در ثنای تو هم از یاوری طبع بلند

رانده‌ام بر سر سیاره و ثابت باره

وز تو آن دیده‌ام امسال که گر شرح کنم

خاطرت جامه طاقت کند از غم پاره

شکوه هرچند که از چون تو مطاعی کفر است

ای مطیعان تو هم ثابت و هم سیاره

این اثر داد ثنا خوانی سی روزهٔ من

که تو از من ببری روزی سی نان خواره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک جوان سلطنت‌طلب اشاره می‌کند که بر خاک سلطنتش، ستاره‌ها را می‌سوزاند. او طرفدار جوانی است که همیشه به نیازمندان کمک می‌کند و خود را در حال دعا برای او می‌بیند. شاعر از این جوان خواسته تا به او در هیچ زمینه‌ای کمکی نکند، زیرا او در حال پرستش و ستایش اوست. با وجود اینکه شکایت از او سخت است، شاعر ادامه می‌دهد و شکوه می‌کند که این ستایش سی روزه‌اش باعث شده تا او در روزی سی نان برکت کند. شاعر به عمق ارادت و عشق خود به این جوان اشاره می‌کند، و احساساتی از غم و شوق را بیان می‌کند.