نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای دل انصاف ده که چون نبود

دور از جور خویش شرمنده

کز پی هم ز گلشن سادات

سه همایون درخت افکنده

اول آن نونهال گلشن جان

که شدی مرده از دمش زنده

گل باغ صفا صفی‌الدین

که رخش بر سمن زدی خنده

پس ضیای زمان و شمس زمین

آن دو نخل بلند و زیبنده

که شد اسباب عیش خرد و بزرگ

از غم فوتشان پراکنده

چون به آئین جد و باب شدند

جنت آرا به ذات فرخنده

تا دو تاریخ آشکار شود

این دو مصراع سزد از بنده

دور از بوستان مصطفوی

یک نهال و دو نخل افکنده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری و جدایی از شخصیت‌های بزرگ و نیکوکار صحبت می‌کند. او به باغی اشاره دارد که از سادات است و در آن سه درخت نمادین وجود دارد: یکی نونهال و دو درخت بلند. این درختان نماد زندگی و شادی هستند، اما غم از دست دادن آن‌ها حس می‌شود. شاعر به این نکته می‌پردازد که چگونه جد و پدر آنها به این باغ افتخار بخشیده‌اند و به یاد آن‌ها، تاریخ لازم است ثبت شود. در نهایت، شاعر از جدایی از بوستان مصطفوی و زیبایی‌های آن سخن می‌گوید.