شمارهٔ ۱۷ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای فلک حشمت که در دکان نظم محتشم
به ز مدح مشتری گیر تو یک پرگاله نیست
وان عروسان را که در عقد تو میآرد به نظم
هیچ یک را احتیاج صنعت دلاله نیست
نطقش از شیرینی در ثنایت مینهد
بر سر هم آن قدر شکر که در بنگاله نیست
با دگر اشعار کز پی میرسد این قطعه هست
کاغذی باوی که کوتاهیش در دنباله نیست
آن قدر در کز ثنایت دردل ذخار اوست
بر گل صد برگ سوری صد یک آن ژاله نیست
ابر طبعش بس که حالا مستعد بارش است
هیچ ماهی بر سپهر فکرتش بیهاله نیست
او چو در جولان گه صد سالهٔ مدحت پا نهاد
وین سخن بیاصل مثل شعلهٔ جواله نیست
وجه انعامش که مرقوم است و مجری در برات
همچو احسان دگر یاران چرا هر ساله نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این قطعه شعری به تمجید و ستایش از شخصیتی خاص میپردازد که در عالم شاعری و مدح معروف است. شاعر به نقد و بررسی چگونگی نظم و بیان این شخصیت میپردازد و تأکید میکند که زیبایی و قدرت اشعارش به قدری زیاد است که به هیچ واسطه یا دلالی نیاز ندارد. او با مقایسه کردن هنرمندانه، از شیرینی سخنانش یاد کرده و بر این نکته تأکید میکند که هنرش بینظیر و خالی از تکرار است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هرکس در زمینه مدح و نعمت به این شخصیت نمیرسد و احسانش منحصر به فرد است.