شمارهٔ ۳ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
سلطان محمد آن شمع کز پرتو وجودش
گردیده بود گردون محفل فروز دنیا
در صفحهٔ رخش بود رنگ صلاح ظاهر
وز مطلع جبینش نور فلاح پیدا
از بی وفائی عمر ناگه چو رخت بر بست
وز دهر شد مسافر در خلد ساخت ماوا
جان پدر ز غم سوخت خون شد دل برادر
وز آه و گریه بردند آرام پیر و برنا
چون ساختم ازیشان تاریخ رحلت او
گفتند شد مسافر سلطان محمد ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سلطان محمد است که به عنوان یک شخصیت برجسته و درخشان معرفی شده است. او به عنوان "شمع" روشنایی بخش محفل و دنیا شناخته میشود. اما ناگهان از زندگی قافل شده و از دنیای فانی به بهشت سفر میکند. مرگ او باعث ایجاد غم و دلتنگی عمیق در خانواده و نزدیکانش میشود که به سوگواری و گریه میپردازند. در نهایت، شاعر به بیان تاریخ وفات او پرداخته و او را مسافر ابدی مینامد.